محمد مهريار

488

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

آب و هوا در بلوك كرون در غرب اصفهان . و اما واژهء سورگان هم بىشك از « سور » آمده است به‌اضافهء دو جزء « گاف + ان » با اين دو جزء نيز سخت آشنا هستيم چون‌كه « گاف » ، « گاف » وقايه است و « ان » پسوند علامت و نسبت به اين توضيح سورگان همان صورت « سور + ان » كه براى سهولت تلفظ سورگان گفته مىشود ( مهر - مهرگان ، آبان - آبانگان ) و اين تركيب علامت كثرت و نسبت را هم مىرساند . پندارى كه ذهن ايرانى به يك « سور » قناعت نمىكند . سورگان و سوران هم مىخواهد . « 1 » در پايان اين گفتار به دو واژهء سورمند و سولقان نيز بايد اشاره كنيم . اما سورمند نام ديهى است در دهستان سميرم سفلى در شهرستان شهرضا كه گاهى آن را سورمنده هم تلفظ مىكنند . اين ديه كوچك فقط يك نفر ساكن دارد ولى نام آن بزرگ و باشكوه است . « 2 » در تركيب اين واژه به سه جزء « سور + مند + ه » ، برخورد مىكنيم . با واژهء « سور » آشنا شديم و « مند » پسوندى است كه كثرت و دارايى را مىرساند . ( دولتمند ، علاقه‌مند و غيره ) و اما « ه » آخر علامت نسبت است و در نظاير آن مكرر داشته‌ايم و از آن ياد كرده‌ايم . واژهء سولقان هرچند در اصفهان نيست و جزو توابع تهران به‌شمار مىرود گمان دارم به‌موقع باشد كه تركيب آن را در اينجا توضيح دهيم . سولقان در حقيقت همان سورگان است . چون‌كه حرف « ر » در پهلوى با حرف « ل » يك علامت دارد . بنابراين سولقان ( بندرعباس ، تفرش ، تهران ) همان سورگان است و « گاف » فارسى در تعريب « قاف » شده است و همچنين است سولكان سميرم و سولكى رامهرمز و سولك اروميه كه ريشهء اصلى كلمهء « سور » با تغيير « ر » به « ل » است و همچنين است سولان معادل سوران كه ذكر آن گذشت ( ايرانشهر ، چاه‌بهار ، ميناب و غيره ) و همچنين است سولقه ( مهاباد ) كه همان سولكه است و خود واژهء سولك اروميه و سميرم يادآور همان ريشه و تركيب است . « 3 » بجاست در اين مقطع يادى از واژهء سولار بكنيم . قبلا بايد توضيح بدهيم كه سولار ديهى است نسبتا معتبر با 409 نفر جمعيت . در تركيب اين واژه باز به كلمهء « سول » معادل « سور »

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 2 ، 6 ، 35 ، 56 ، 88 ، 89 ، 95 ، 116 . ( 2 ) - ن . ك . به : همان منبع ، ص 56 . ( 3 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 324 .